جاده خاکی بلغور مشهد و وعده‌های خاک خورده

دو سال از آغاز عملیات اجرایی جاده ۷ کیلومتری بلغور مشهد می‌گذرد، اما هنوز گرد و غبار وعده‌های مسئولان بر چهره این جاده خاکی نشسته است در حالی‌ که آسفالت‌نشدن این مسیر، زندگی روزمره مردم را به چالشی سخت تبدیل کرده است.

به گزارش خبرنگار ما، مادر همیشه دلش مثل سیر و سرکه می‌جوشد چه برسد به اینکه دخترش که هنوز سرد و گرم روزگار نچشیده و پسرش که هنوز پشت لبش سبز نشده است را بخواهد راهی مدرسه‌ای کند که 45 کیلومتر از خانه و کاشانه‌شان فاصله دارد و گاهی لازم است فرزندش 7 کیلومتر این جاده را که هنوز خاکی‌ است و تردد حتی برای خودروها دشوار است را پیاده طی کند، آن هم نه خرامان خرامان و سلانه سلانه بلکه در برف، بوران و طوفانی که حتی وسایل نقلیه را نیز به گل می‌نشاند.

یعنی فرزندش گاهی ناچار می‌شود جاده خاکی به طول 7 کیلومتر که با وسیله نقلیه می‌تواند 15 دقیقه‌ای طی کند را در سرمای استخوان‌سوز زمستان 200 دقیقه پیاده گز کند.

این روایت 40 مادر از روستای بلقور است، روستایی در 105 کیلومتری مشهد که 18 شهید تقدیم انقلاب کرده است؛ روستایی حدودا 300 خانواری با هزار نفر جمعیت.

این مادران ناچارند فرزندان‌شان را شنبه‌ها راهی مدرسه‌ شبانه‌روزی واقع در دهکده دانش کنند، تا چهارشنبه همان هفته که خوابگاهشان تعطیل می‌شود؛ البته اگر دانش‌آموزان به خاطر برودت هوا و برف یک‌باره تعطیل نشوند.

خبرنگار ما برای بررسی مشکلات این روستا، راهی بلغور می‌شود و ابراهیم شاهین، یکی از اهالی این روستا که از مشهد ما را همراهی می‌کند در طول راه به خبرنگار ما می‌گوید: عملیات اجرایی احداث این ۷ کیلومتر از حدود دو سال قبل آغاز شده، اما همچنان ناتمام است این در حالی است که آسفالت نبودن این ۷ کیلومتر باعث بروز مشکلات فراوانی برای ساکنان روستا شده است البته پیگیری‌های فراوانی برای اتمام این پروژه انجام شده، اما متاسفانه هنوز به سرانجام نرسیده است.

او می‌گوید: به دلیل عدم وجود مدارس مقاطع متوسطه اول و دوم در روستای بلغور، خانواده‌ها ناچارند با صرف هزینه‌های زیاد، فرزندان خود را به مدارس شبانه‌روزی که فاصله زیادی با روستا دارد بفرستند. دانش‌آموزان باید صبح روزهای شنبه، از روستا به محل تحصیل خود بروند و روزهای چهارشنبه به روستا برگردند.

شاهین ادامه می‌دهد: به دلیل آسفالت نبودن مسیر، سرویس دانش‌آموزان که مینی‌بوسی است، بچه‌ها را در نقطه‌ای که فاصله زیادی با روستا دارد، پیاده می‌کند و آنان مجبورند در سرما و گرما، مسیر زیادی را برای رسیدن به روستا پیاده بپیمایند.

در بدو ورود چیزی توجه مرا به خود جلب می‌کند و آن نام روستاست، بر روی تابلوی ورودی روستا با خطی درشت نوشته شده است به روستای بلقور خوش آمدید اما وقتی وارد روستا می‌شویم و به خانه بهداشت می‌رسیم، شاهدیم که نام روستا این بار نه با قاف که با غین نوشته شده است، یعنی بلغور.

جالب‌تر از آن تلفظ نام روستاست، یکی آن را بُلقور می‌خواند و دیگری بَلغور.

مردمان این روستای شهید پرور برای معرفی شهدای دیارشان سنگ تمام گذاشته‌اند، قدم به قدم تابلوهایی نصب شده است که شهدای این روستا را معرفی می‌کند تا فرزندان‌شان مشق عشق بگیرند از این رهروان راه عشق.

کبری صادقی، یکی از ساکنان روستای بلغور، با بیان مشکلات تحصیلی کودکان این روستا بیان می‌کند: بچه‌های ما به‌دلیل نبود مدرسه در روستا، مجبورند هر روز مسیر طولانی و خطرناک جاده را طی کنند. بسیاری از خانواده‌ها توان پرداخت هزینه‌های بالای ایاب‌وذهاب که ۶۴۰ هزار تومان در ماه است را ندارند و این موضوع باعث محرومیت تعدادی از کودکان از تحصیل شده است.

او به سختی‌های رفت‌وآمد در فصل زمستان اشاره کرده و می‌گوید: در هوای برف و کولاک، دانش‌آموزان مجبورند پیاده به مدرسه بروند. بارها دیده شده که بچه‌ها با لباس و کفش‌های خیس و یخ‌زده به خانه بازمی‌گردند. این شرایط برای معلمان و دانش‌آموزان غیرقابل تحمل است.

صادقی بیان می‌کند: امسال برای اولین بار سه معلم در روستا داریم، در حالی که پیش از این تنها دو معلم مسئول آموزش نزدیک به ۱۰۰ دانش‌آموز از پایه اول تا ششم بودند. این تغییر مثبت است، اما مشکل اصلی نبود مدرسه در خود روستاست.

فاطمه ثابت، یکی دیگر از ساکنان روستای بلغور در حالی که فرزندش را در آغوش گرفته است مانند سایر اهالی این روستا به وضعیت نامناسب جاده‌ها انتقاد کرده و اظهار می‌کند: جاده‌های این روستا نسبت به سال گذشته خراب‌تر شده و تردد را بسیار دشوار کرده است. اخیراً چندین مورد حادثه از جمله چپ‌شدن خودروها گزارش شده که جان ساکنان را به خطر انداخته است.

او که خودش نیز ناچار است فرزندش را برای ادامه تحصیل به دهکده دانش بفرستد، با اشاره به چالش‌های آموزشی می‌گوید: حدود ۴۰ دانش‌آموز دختر و پسر از این روستا مجبورند به مدارس شبانه‌روزی در روستاهای دیگر یا شهرها بروند. این دانش‌آموزان گاهی در روزهای تعطیل رسمی، به‌دلیل بسته‌شدن مدارس مقصد، بدون همراهی تنها می‌مانند و با مشکلات جدی روبه‌رو می‌شوند این در حالی است که احداث مدرسه در این روستا می‌تواند بخش بزرگی از این معضلات را حل کند.

نبود شبکه ارتباطی پایدار یکی دیگر از مشکلات ساکنان روستای بلقور است. این را ثابت می‌گوید و ادامه می‌دهد: آنتن‌دهی همراه‌اول و ایرانسل در این منطقه بسیار ضعیف است و تنها یک ماه است که اینترنت راه‌اندازی شده اما عملکرد مطلوبی ندارد و این موضوع هماهنگی برای امور ضروری مانند تعطیلی‌های ناگهانی مدارس را با دشواری مواجه کرده است.

او با اشاره به هزینه‌های سنگین ایاب و ذهاب دانش‌آموزان روستا بیان می‌کند: پیش از تعطیلات عید، هزینه رفت‌ یا برگشت هر دانش‌آموز ۵۰ هزار تومان بود که با احتساب ۸ سفر در ماه، مجموعاً ۴۰۰ هزار تومان پرداخت می‌کردیم. حتی در ماه‌هایی که مدارس به‌دلیل تعطیلی غیرمنتظره فعال نبود، این مبلغ به صورت کامل از خانواده‌ها دریافت می‌شد.

این ساکن روستای بلغور اضافه می‌کند: اکنون پس از تعطیلات نوروز، هزینه هر بار رفت یا برگشت به ۸۰ هزار تومان افزایش یافته و این یعنی ماهانه ۶۴۰ هزار تومان برای هر دانش‌آموز. من خودم یک فرزند مدرسه‌ای دارم و با وجود تمام مشکلات، مجبور به پرداخت این مبلغ هستم. این در حالی است که در شهرهاسرویس مدارس تا درِ خانه دانش‌آموزان را می‌برند اما اینجا گاهی به خاطر خرابی جاده، فرزندان ما را 7 الی 8 کیلومتر دورتر پیاده می‌کنند و فرزندان ما ناچار می‌شوند این مسافت طولانی را با تمام مخاطراتش، پیاده تا روستا بیایند.

ثابت که از نامهربانی مسئولان بسیار گله‌مند است، می‌گوید: متأسفانه هیچ اقدام عملی برای بهبود وضعیت انجام نشده است و اگر مسئولان حتی یک روز این مسیر را طی کنند، به عمق فاجعه پی خواهند برد.

صغری رفعت، بهورزی با ۲۸ سال سابقه است که مانند بقیه از مشکلات راه برایمان می‌گوید؛ چرا که حتی ثانیه را در کارهای پزشکی بسیار مهم می‌داند در حالی که این‌جا ثانیه‌ها و دقیقه‌ها و حتی شاید ساعتی را باید به انتظار آمبولانس بنشینند و در نهایت خودشان کمر همت ببندند و بیمار را تا گردنه‌ها ببرند تا آمبولانس برسد، البته اگر جاده خاکی که گِل و شُل است کمی همکاری کند و ماشین را به گِل ننشاند.

این بهورز که در خانه بهداشت روستای بلغور مشغول به خدمت است، می‌گوید: هر هفته یکشنبه‌ها پزشک عمومی در مرکز حاضر می‌شود. هفته گذشته ۵۶ مورد را برای ویزیت به پزشک ارجاع دادم. برای درمان‌های ساده مانند سرماخوردگی یا دردهای عضلانی، خودم اقدام می‌کنم، اما مواردی مانند فشار خون، دیابت، چربی خون و خطرسنجی نیاز به ارجاع به پزشک دارد. برای این بیماران آزمایش درخواست می‌شود یا داروهایشان هر سه ماه تمدید می‌گردد.

رفعت ادامه می‌دهد: پزشک عمومی همراه یک تکنسین دارو در مرکز فعالیت می‌کنند. خدمات مامایی نیز ارائه می‌شود، مثلاً برای مادران باردار آزمایش‌های لازم انجام می‌گیرد. اگر شرایط اضطراری مانند زایمان غیرمنتظره یا خونریزی پیش آید، با هماهنگی اورژانس انتقال انجام می‌شود، اما متأسفانه به خاطر وضع جاده‌ها، اورژانس اغلب با تأخیر می‌رسد . حتی گاهی مجبوریم بیماران را تا گردنه‌ها یا نقاط مشخصی برسانیم تا آمبولانس تحویل بگیرد. نزدیکترین پایگاه اورژانس به ما فاصله زیادی دارد، این در حالی است که زمان برای نجات بیماران بسیار حیاتی است.

او به مشکلات زیرساختی اشاره کرده و بیان می‌کند: مشکل اینترنت و راه‌های نامناسب به‌ویژه در پاییز و زمستان، دسترسی به خدمات را سخت می‌کند. در زمستان، راه‌ها به حدی گِلی می‌شود که حتی ماشین‌های شاسی بلند نیز نمی‌توانند تردد کنند و این باعث می‌شود که پزشک معالج نیز نتواند در روستا حاضر شود.

این بهورز روستای بلغور درباره مراقبت‌های مادران باردار می‌گوید: به علت نبود امکانات زایمان در خانه بهداشت، مادران را یک هفته قبل از موعد (در زمستان دو هفته) به مراکز شهری مانند خلق‌آباد یا کاظم‌آباد می‌فرستیم. پس از زایمان نیز پیگیر مراقبتهایشان هستیم و مدام با مراکز شهری هماهنگ می‌کنیم تا کارهای ثبت و آزمایش‌ها به تعویق نیفتد.

او همواره سعی می‌کند با مردم روستا مدارا کند و خدمت‌رسانی را تنها به ساعات کاری موکول نمی‌کند. رفعت بیان می‌کند: در فصل تابستان، گاهی بعدازظهرها برای واکسیناسیون یا ارائه خدمات بهداشتی به خانه بهداشت می‌روم چون می‌دانم مردم محله‌های دورتر معمولاً تا ساعت ۳ یا ۴ عصر می‌رسند، چراکه پیش از آن مشغول کارهای دامداری و کشاورزی هستند.

این بهورز که سلامت مردم همواره برایش اولویت است و می‌کوشد با تمام کمبودها و کاستی‌ها بهترین خدمات را ارائه دهد، می‌خواهد زبان مردم روستا باشد، پس می‌گوید: از مسئولان می‌خواهم به مشکلات اورژانس، آتش‌نشانی و راه‌های روستایی رسیدگی کنند، زیرا زمان در نجات بیماران نقشی کلیدی دارد.

به مسجد روستا می‌رویم، از بلندگوها به مردم اطلاع می‌دهند خبرنگار آمده است، برای بیان مشکلاتتان فورا به مسجد بیایید، چند پیرزن عصا زنان خود را به مسجد می‌رسانند و آن‌ها نیز یکی یکی مشکلات‌شان را می‌گویند، از سقفی که چکه می‌کند و از کمیته امداد می‌خواهند که حمایت کند تا آن دره‌ای که روستا را به دو بخش بالا روستا و پایین روستا تقسیم کرده است، چیزی شبیه به همان بالاشهر و پایین شهر خودمان.

پیرامون مشکلات مردم روستای بلغور با ایوب ظفرزاده، بخشدار مرکزی شهرستان مشهد مقدس به گفتگو نشستیم.

او با اشاره به مشکلات جاده خاکی ۷ کیلومتری روستای بلغور و نیاز به احداث مدرسه متوسطه در این منطقه، وعده پیگیری جدی این موارد را می‌دهد و می‌گوید: پیمانکار به دلیل کمبود اعتبارات، کار را متوقف کرده، اما تعهد داده پس از عید و بهبود شرایط جوی، پروژه را ادامه دهد. زیرسازی انجام شده، اما آسفالت باقی مانده است. ما پیگیر تأمین اعتبار و اجرای تعهدات پیمانکار هستیم.

از بخشدار مرکزی شهرستان مشهد مقدس می‌خواهیم زمانی را برای حل مشکل مشخص کند که بیان می‌کند: نمی‌توانم قول قطعی برای یک ماه یا دو ماه آینده بدهم، اما پیگیری‌ها از طریق فرمانداری و بخشداری ادامه دارد. امیدواریم پیش از زمستان امسال، مشکل مرتفع شود.

با ظفرزاده مشکلات دانش‌آموزان را مطرح می‌کنیم و از مطالبه مردم روستا مبنی بر احداث مدرسه و یا اعزام معلم می‌گوییم و او اینگونه پاسخ می‌دهد: با آموزش و پرورش برای حل مشکلات دانش‌آموزان از طریق احداث مدرسه و یا استخدام معلم رایزنی می‌کنیم، اما هنوز برنامۀ عملیاتی نهایی نشده است.

او ادامه می‌دهد: حتی حضور یک دانش‌آموز هم برای ما اهمیت دارد. قول می‌دهم این موضوع در اولویت قرار گیرد، اما تعیین زمان دقیق منوط به هماهنگی با دستگاه‌های مربوطه است.

بخشدار مرکزی شهرستان مشهد مقدس در پایان ابراز می‌کند: هرچند نمی‌توانم ضرب‌الاجل قطعی اعلام کنم، اما پیگیری جاده و مدرسه را تا تحقق کامل ادامه خواهیم داد. از مسئولان آموزش و پرورش و پیمانکار پروژه‌ها می‌خواهیم همکاری لازم را برای رفع مشکلات داشته باشند.

بخشدار مرکزی شهرستان مشهد مقدس برای حل مشکلات دانش‌آموزان از طریق احداث مدرسه و یا استخدام معلم وعده داد، اما آیا این تنها در حد وعده باقی خواهد ماند؟

برای پاسخ به این سوال به سراغ محمدحسین عبداللهی، معاون مدیرکل و مدیر آموزش‌وپرورش ناحیه تبادکان مشهد می‌رویم.

عبداللهی با اشاره به محرومیت روستای بلغور در بخش آموزش متوسطه، می‌گوید: این روستا تنها دارای دبستان است و دانش‌آموزان برای تحصیل در مقاطع متوسطه اول و دوم مجبورند حدود ۷ تا ۸ کیلومتر جاده خاکی را تا مرکز آموزشی «دهکده دانش» واقع در نزدیکی روستای کارده طی کنند و متأسفانه این جاده در فصل‌های سرد سال به‌ویژه زمستان، به دلیل وضعیت نامناسب، برای تردد خودروها مشکل‌ساز می‌شود و حتی معلمان نیز با دشواری در رفت‌وآمد مواجه هستند.

او از محدودیت‌های تأسیس مدرسه متوسطه در بلغور می‌گوید و ادامه می‌دهد: دلیل اصلی عدم راه‌اندازی مدرسه متوسطه در این روستا به حدنصاب نرسیدن تعداد دانش‌آموزان است چراکه بر اساس ضوابط وزارت آموزش‌وپرورش، برای ایجاد مدرسه متوسطه در هر منطقه، باید حداقل ۹۰ دانش‌آموز در پایه‌های هفتم، هشتم و نهم وجود داشته باشد، در حالی که جمعیت دانش‌آموزی روستای بلغور و حتی روستاهای اطراف مانند خواجه ارکان، به این تعداد نمی‌رسد.

مدیر آموزش‌وپرورش ناحیه تبادکان بیان می‌کند: از سوی دیگر، جذب معلمان متخصص برای تدریس دروس تخصصی متوسطه در مناطق دورافتاده نیز بسیار دشوار است، زیرا یک معلم نمی‌تواند با ساعات محدود تدریس (مثلاً ۱۰ ساعت ریاضی در هفته) در چنین روستایی فعالیت کند.

او می‌گوید: راهکار اصلی برای اینکه دانش‌آموزان روستای بلغور از تحصیل باز نمانند هدایت آن‌ها به مدارس شبانه‌روزی است. در مجتمع آموزشی که در دهکده دانش واقع است، بهترین مدارس شبانه‌روزی شامل دبیرستان‌های دوره اول و دوم، هنرستان‌ها و مراکز آموزشی مجهز برای دختران و پسران وجود دارد.

عبداللهی اضافه می‌کند: دانش‌آموزان ۳۰ روستای محروم از جمله بلغور، با حمایت آموزش‌وپرورش به‌صورت رایگان در این مراکز اسکان می‌یابند و از امکاناتی مانند تغذیه رایگان و خدمات آموزشی باکیفیت بهره می‌برند. همچنین مدارس شبانه‌روزی از شنبه تا چهارشنبه فعالند و دانش‌آموزان تعطیلات آخر هفته را در خانه‌های خود می‌گذرانند.

او در پاسخ به نگرانی خانواده‌ها درباره هزینه و ایمنی تردد دانش‌آموزان، می‌گوید: با وجود اینکه تأمین هزینه رفت‌وآمد بر عهده اولیاست، آموزش‌وپرورش با کمک خیرین تا حد امکان از این خانواده‌ها حمایت می‌کند. در عین حال، پیگیری‌های جدی برای آسفالت کردن جاده بلغور با هماهنگی اداره راهداری، فرمانداری و بخشداری انجام شده و امیدواریم با توجه رسانه‌ها، این محرومیت زودتر برطرف شود.

معاون مدیرکل آموزش و پرورش نیز مانند مردم روستا از خرابی جاده‌ها گلایه دارد و این را به مسئولان مربوطه گزارش داده است، او می‌گوید: روستاهای دورافتاده بخش مرکزی تبادکان از جمله بلغور، خواجه ارکان و سیج علاوه بر محرومیت آموزشی، با کمبود امکاناتی مانند جاده آسفالت و آبادانی مواجهند. ما مشکلات معلمان در تردد به این روستاها را نیز به طور مستمر به مسئولان مربوطه منعکس کرده‌ایم.

او با تأکید بر تلاش برای تحقق «عدالت آموزشی»، بیان می‌کند: با برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده و حمایت خیرین، امیدواریم شاهد کاهش محرومیت‌ها در مناطق دورافتاده باشیم.

این آخرین گزارش از روستای بلغور یا بلقور نیست، اهالی این روستا چشم امیدشان پس از خدا به اهالی رسانه است تا زبان گویای آن‌ها باشد تا صدایشان به گوش مسئولان برسد تا تنها ان‌شاءالله و ماشاءالله نگویند بلکه کمر همت ببندند برای رفع مشکلات مردم روستایی که هنوز دلشان به زندگی در روستا گرم است و هنوز فکر کوچ به شهر به سرشان نزده است.

و چه داستان غریب و قریبی است مهاجرت از روستا به شهر.

درخشش شرکت اپال پارسیان سنگان به‌ عنوان خیر ملی نمونه میراث فرهنگی

درخشش شرکت صنعتی و معدنی اپال پارسیان سنگان به‌ عنوان خیر ملی نمونه میراث فرهنگی کشور

در آیینی ملی که همزمان با ۳۰ام فروردین‌ماه، روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی، در محل سالن نوروز ساختمان وزارت میراث فرهنگی و گردشگری برگزار شد، با حضور دکتر صالحی امبری ، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، از مدیرعامل شرکت صنعتی و معدنی اپال پارسیان سنگان به‌ عنوان خیر نمونه ملی در حوزه میراث فرهنگی در سطح کشور تقدیر به عمل آمد.

نکته پر افتخار آن‌که از میان بیش از ۲۰۰ مجموعه و کنشگر حوزه میراث فرهنگی در کشور، رضا طالبی مدیرعامل شرکت اپال پارسیان سنگان، به‌عنوان خیر نمونه ملی در حوزه میراث انتخاب شد؛ افتخاری بزرگ برای مجموعه‌ای پیشرو در صنعت و فرهنگ، و مایه غرور برای مردم با فرهنگ شهرستان خواف و استان خراسان رضوی که همواره در مسیر حفظ هویت تاریخی این سرزمین نقش‌آفرین بوده‌اند.

خواف، دیاری اصیل با مردمانی فرهنگ‌دوست، ریشه‌دار و وفادار به سنت‌ها، امروز نه‌تنها به پشتوانه تاریخ درخشان خود، بلکه با تکیه بر ظرفیت‌های بزرگ معدنی و صنعتی، شایستگی جهانی‌شدن را دارد. صدای فرهنگ این دیار، اکنون با تلاش‌های اثرگذار در حوزه مسئولیت‌های اجتماعی، فراتر از مرزها شنیده می‌شود.

کمک و همیاری در مرمت و بازآفرینی بناهای تاریخی خواف، تهیه و تولید قاب عکس‌ها، بروشورها و پوسترهای فرهنگی با هدف معرفی و شناساندن ظرفیت های تاریخی و گردشگری دیار مبراث های ماندگار و همچنین تهیه، تدوین و انتشار کتاب فاخر «خورشید، باد، آهن»، تنها بخشی از دستاوردهای این مسیر فرهنگی‌اند که با حمایت و پیگیری شرکت اپال پارسیان سنگان، به ثمر نشسته‌اند.

این انتخاب، نمادی از نگاه توسعه‌محور، فرهنگی و مسئولانه‌ای‌ست که امروز شرکت اپال پارسیان سنگان را نه‌ تنها در عرصه تولید، بلکه در صحنه فرهنگ و هویت‌سازی اجتماعی، به الگویی ماندگار بدل کرده است.

مرکز تخصصی ریه و بیماری‌های تنفسی بیمارستان شریعتی مشهد افتتاح شد

مشاور مقام معظم رهبری گفت: اولین مرحله در انجام کار خیر، خواستن است و این دست ما است. انسانهای خیر در کشور زیاد پیدا می‌شود، تا کار را به اتمام برسانند. خوبی مقدار و اندازه ندارد و هر کس به اندازه توان و همت‌اش می‌تواند کار خیر کند.

به گزارش سلام امروز، دکتر علی آقا محمدی، مشاور اقتصادی مقام معظم رهبری و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در آئین بازگشائی مرکز تخصصی ریه، سل و بیماری‌های تنفسی ( مسلولین ) بیمارستان دکتر علی شریعتی مشهد، با بیان خاطراتی از زیارت حرم قدس رضوی و ارادت عاشقان آن حضرت، گفت: ما به زیارت می‌رویم که خودمان را بشناسیم و بزرگ گردیم. ما جانشین خدا بر روی زمین هستیم. باید تفریح کنیم تا بیشتر کار کنیم.

وی، با اشاره به حلول ماه مبارک رمضان و شب قدر، افزود: ما باید بدانیم چه می‌خواهیم. در کشور مسئولان خوبی داریم اما پول نداریم و این گیر مملکت است. بسیاری از افراد می‌نشینند و کاری نمی‌کنند چون می‌گویند بی‌پول نمی‌شود. اولین مرحله کار، خواستن است و این دست ما است. ما باید در ماه رمضان، به آدم جدید با خواسته‌های جدید تبدیل شویم که مطمئن باشید مسیر هم باز می‌شود. مهم این است ما درچه حد طلب می‌کنیم.

مشاور اقتصادی مقام معظم رهبری، با اشاره به آئین بازگشایی بخش ریوی بیمارستان دکتر شریعتی، اظهار داشت: بخش سل درست شد. خیلی افراد کار کردند تا این بیمارستان درست شود تا این بخش و بخش‌های دیگر راه‌اندازی گردد. نتایج این کارها به هر کس برسد، خیر است. حتی به خودمان برسد، خیر است. باید عجله کرد که وقت تنگ است.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص توسعه بیمارستان دکتر شریعتی نیز تصریح کرد: پیشنهاد من به ریاست بیمارستان این است که این امر را طولانی نکنید. یک زمین را معین، کلنگ آن زده و شروع به کار نمائید. مطمئن باشید آدم‌های خیر پیدا می‌شوند و کار به اتمام خواهد رسید و این کار سخت نیست.

وی ادامه داد: انسانهای خوب و نیکو خیلی داریم. خوبی مقدار و اندازه ندارد. هر کس به اندازه توان و همت‌اش کمک می‌کند. باید انسانهای بزرگ شهرمان را لیست کنیم. روزهای تولد افراد و سالگرد ارتحال شخصیت‌های که در قید حیات نیستند را گرامی‌ بداریم.

سلمان اسحاقی، نماینده مردم قائنات و زیرکوه در مجلس شورای اسلامی و سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان نیز بیان کرد: عصاره امیرالمؤمنین برای جهان اسلام خیر بودن است. خوش به سعادت خیرین که در این راه قدم بر‌می‌دارند.

وی افزود: ما نمایندگان مردم هستیم نه نماینده دولت. جلسات زیادی برای بهبود وضعیت بهداشت و درمان در جامعه در مجلس برگزار شده است و می‌شود. در مجلس یک اعتقاد داریم که اگر رهنمودهای مقام معظم رهبری بصورت کامل، جامع و درست در دستور کار دولت‌ها قرار بگیرد، مشکلات جامعه حل می‌شود.

سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان مجلس با بیان اینکه؛ نظر کارشناسی مقام معظم رهبری، نظر کارشناسی دکتر آقامحمدی است، ادامه داد: اگر ارز دولتی در ملزومات بهداشتی صورت بگیرد، خیرین نیز با مشکلات زیادی مواجه می‌شوند. خواهش داریم که اگر بنا به حذف ارز دولتی از شرکت‌های خصوصی داشتید. این امر در مورد بخش دولتی و خیرین، استثناء گردد که در غیر اینصورت باعث کمرنگ شدن نقش خیرین در بهداشت و سلامت می‌شود. توجه به کادر بهداشت نیز از موارد قابل اهمیت است که کادر بهداشت در کنار خیرین، خود خیر هستند.

حسین امامی‌راد، نماینده مردم چناران، طرقبه، شاندیز و گلبهار در مجلس شورای اسلامی نیز عنوان کرد: یکی از بهترین‌ها و پرسود‌ترین تجارت‌ها، کار خیر است، که در قرآن نیز به آن تاکید شده است. در قرآن کنار جهاد نفس و شهدا، جهاد با اموال را آورده است. این تجارت پرسود را به خانواده خیرین تبریک می‌گوئیم.

وی ادامه داد: ۴۶ سال از انقلاب گذشته و در کنار مشکلات فراوان، کارهای خیلی خوب شکل گرفته است. ۶۰ مشتشار آمریکایی که قبل انقلاب در ایران بودند، هنگام ترک ایران ما مسخره می‌کردند که از تولید کوچیک‌تربن چیز عاجزیم و هیچ تولیدی نمی‌توانیم داشته باشیم. امروز به همت جوانان و متخصصان ایرانی، موشک‌های دوربرد و قاره پیما در کشور ساخته می‌شود.

نماینده مردم چناران در مجلس شورای اسلامی تاکید کرد: باید سه مولفه آموزش، سلامت و ورزش اهمیت داده شود و ارتقاء پیدا کنند. قبل انقلاب حتی در پزشک عمومی با ضعف شدید مواجه بودیم و پزشکان هندی و بنگلادشی بودند، اما اکنون در حوزه سلامت درحدی پیشرفت داشته‌ایم که مقصد گردشگری سلامت از کشورهای اطراف بخصوص حوزه خلیج فارس هستیم. امروز هم که بخش مسلولین به بیمارستان دکتر شریعتی اضافه می‌شود، باعث ارتقاء شاخص سلامت و کاهش آلام بیماران و مشکلات آنها خواهد بود.

گمشده ای به نام حقوق کودکان زیر سایه اعتیاد/ کادوی روز مادر دود شد!

گمشده ای به نام حقوق کودکان زیر سایه اعتیاد/ کادوی روز مادر دود شد!

در دل شهرها، کودکان کار پدیده ای آشنا هستند. اما در پس چهره های خسته و تلاش روزانه آنها برای کسب درآمد، قصه ای پر غصه از فقر، ناامنی و اعتیاد نهفته است.

پایگاه خبری سلام امروز به نقل از حرف پرس_ در گزارشی به زندگی یکی از این کودکان به نام سعید پرداخته ایم. سعید، پسر نوجوانی که به دلیل اعتیاد پدرش، مجبور به کار در خیابان‌های شهر است. او روزها بین خودروها روزنامه می فروشد و شب ها با ترس از بازگشت به خانه، به آغوش مادر پناه می برد.

سایه‌نشینی کودکان، حکایت واقعی سعید، پسرکی از دل تاریکی‌های شهر

پسرک در حالی‌که به‌وضوح ترسیده است، با نگاهی نگران به پشت سرش می‌نگرد و می‌دود. او نمی‌داند که نگرانی‌اش بیهوده است؛ تنها تاریکی شب است که او را تعقیب می‌کند. سعید، این کودک کوچک، به خود نیز فرصت نمی‌دهد تا نفسی تازه کند.

در سوی دیگر، مادری در کنار پنجره‌ای ایستاده است و تلاش می‌کند اشک‌هایش را از چشمان دختر دو ساله‌اش پنهان کند. در این ساعت شب، چه چیزی او را به کنار پنجره کشانده است؟ نگاهش به سمت آسمان است و از ماه می‌خواهد که امشب مهربان‌تر باشد و زمین را با نوری بیشتر غرق کند. ناگهان، در عمق تاریکی، چشمانش به جنبنده‌ای برخورد می‌کند و حسی غریزی در دلش زنده می‌شود.

مادر سراسیمه از پله‌ها پایین می‌دود و در را باز می‌کند. پسرک، که حالا مشخص شده سعید است، مقابل او ایستاده و اینک این مادر است که آغوش پرمهرش را به سوی فرزندش گشوده است.

سعید و روی دیگر زندگی، صدای کودکی در دل تاریکی

موضوع امروز درباره‌ی زندگی دیگری از «سعید» است؛ کودکی که با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می‌کند. شاید ندانید که او و امثال او چرا باید برای تأمین مخارج خانواده‌شان کار کنند. آیا آن‌ها نیز مانند دیگر کودکان پدری ندارند که در کنارشان باشد و با او دوران کودکی را سپری کنند؟ یا مادری که تکیه‌گاه آن‌ها باشد؟ شاید پاسخ این سؤال را «سعید» بهتر از هر کس دیگری بداند.

حالا در کنار «سعید» نشسته‌اید و می‌خواهید از او درباره‌ی آن شب بپرسید، شبی که با عجله در کوچه‌ها دوید تا خود را به مادرش برساند. با دقت به چشمان او خیره شده و می پرسید: «چرا با این سرعت می‌دویدی؟ چه چیزی تو را به حرکت وا می‌داشت؟» سعید می‌خواهد صحبت کند، اما ترس در چشمانش موج می‌زند. او به شما زل می‌زند و می‌پرسد: «چه بگویم؟» شما او را تشویق می‌کنید: «ماجرای آن شب را بگو، شبی که از ترس در خیابان‌ها می‌دویدی تا خود را به مادرت برسانی.»

سعید نگاهی به مادرش می‌اندازد که همچنان سرش را پایین انداخته و گویی می‌خواهد به او بگوید: «این تو نیستی که باید شرمنده باشی.»

او با صدایی آرام و لرزان شروع به تعریف کردن می‌کند: «آن شب پدرم حالش خوب نبود. او در خانه راه می‌رفت و با خودش صحبت می‌کرد. مادرم چند روز پیش قهر کرده بود و به خانه مادربزرگم رفته بود، اما پدر اجازه نداد که من را با خودش ببرد.»

سعید به لحظاتی اشاره می‌کند که در گوشه‌ای از اتاق پنهان شده بود و سعی داشت تا جلوی چشمان پدرش نباشد. «کاش آن شب، پدر فکر می‌کرد که من هم با مادرم رفته‌ام، اما او مرا می‌شناخت و برای همین، در خانه راه می‌رفت و با من صحبت می‌کرد.»

سعید ادامه می‌دهد: «خیلی ترسیده بودم. پدرم دارو نداشت ومن می دانستم افرادی که شیشه مصرف می‌کنند دچار توهم می‌شوند. هر لحظه گمان می‌کردم که اتفاقی بیفتد.» این ترس برای پسری به سن او سنگین است و شانه‌هایش توان تحمل آن را ندارد.

از او می‌پرسید: «پدرت که حالش خوب نبود، چرا در همان لحظات اول سعی نکردی فرار کنی؟» او با صدایی لرزان پاسخ می‌دهد: « او در را به روی من قفل کرده بودو کلید در جیب خودش بود.»

زمانی که به اینجا می‌رسید، کم‌کم حس می‌کنید سعید در تلاش است که بر ترس ناشی از یادآوری آن شب غلبه کند و احساس برنده شدن به او دست می‌دهد. او با لبخندی هیجان‌زده می‌گوید: «بگویم چگونه فرار کردم؟»

با لبخند او را تشویق می‌کنید که ادامه دهد. سعید می‌گوید: «هر لحظه حال پدر بدتر می‌شد و حرکاتش عصبی‌تر. می‌دانستم اگر کاری برای دور شدن از آنجا انجام ندهم، اتفاق وحشتناکی برایم می‌افتد. نبودن مادر را در آن لحظه بیشتر احساس می‌کردم، چون او همیشه سپر بلای من و خواهرم بود.»

فقدان ها و فداکاری ها، قصه ای از سعید

سعید همچنان به تعریف کردن ادامه می‌دهد: «آن روز، روز مادر بود و من از مدت‌ها قبل برای خریدن هدیه‌ای برای او برنامه‌ریزی کرده بودم.» او به یاد می‌آورد که چقدر به این روز اهمیت می‌داد و چقدر و چگونه برای خرید هدیه‌ای دلنشین پس‌انداز کرده بود. اما حالا، با اتفاقات و ترس‌هایی که آنشب از سرش گذشت، تغییراتی در افکارش به وجود آمد. «فکری به ذهنم آمد، هرچند دلم شکست، اما چاره دیگری نداشتم… به سراغ قلکم رفتم.»

این قهرمان کوچک با صدای دردآوری ادامه می‌دهد: «پدر عصبانی بود و می‌ترسیدم به او نزدیک شوم، اما بالاخره این کار را کردم. قبل از هر چیز، قلک را به سوی او گرفتم و همزمان گفتم: ‘با پول‌های این قلک برای خودت قرص بخر.’»

سعید توصیف می‌کند که چگونه پدرش خیلی سریع قلک را از او گرفت. با شمردن هر اسکناس، سعید در دل خود اشک می‌ریخت، چون این پول‌ها را به سختی جمع کرده بود تا هدیه‌ای برای روز مادر بخرد، اما حالا همهٔ آن تلاش‌ها به مصرف نادرستی می‌رفت.

«به نظر می‌رسید پدر دیگر تهدید نمی‌کند. او از خانه بیرون می‌رفت بی‌آنکه در را قفل کند و من از پشت پنجره شاهد دور شدن او بودم. لحظاتی بعد، من در کوچه به سمت مادر می‌دویدم، انگار می‌دانستم که در دوردست، او کنار پنجره در انتظار رسیدن من بی‌قراری می‌کند.»

این لحظه، لحظه‌ای پر از امید و درد است. سعید می‌داند که باید به مادرش برسد و بهترین کادویی را که می‌تواند، به او هدیه دهد. در دل تاریکی و سرزنش‌های زندگی، سعید داستانی را روایت می‌کند که نشان‌دهنده‌ی عشق عمیق یک پسر به مادرش و فداکاری اوست.

این روایت صادقانه از سعید ، نشان‌دهنده‌ی واقعیت‌های تلخی است که بسیاری از کودکان با آن مواجه هستند؛ واقعیت‌هایی که در آن عشق و نیاز به حمایت و توجه، زیر سایه مشکلات و چالش‌ها خاکستر می‌شوند. آیا جامعه قادر است این صدای خاموش را بشنود و تغییری در سرنوشت این کودکان ایجاد کند؟

سایه ترس، زندگی کودکان خانواده های معتاد

زندگی در فضاهای خطرناک و ملتهب، برای کودکانی که در خانواده‌های معتاد بزرگ می‌شوند، به یک واقعیت تلخ تبدیل شده است. این کودکان به شکل روزمره با ترس و ناامنی دست و پنجه نرم می‌کنند و عدم اعتماد به والدین معتاد، نگرانی‌ها و تنش‌هایشان را دوچندان می‌کند. در چنین شرایطی، سؤالاتی اساسی و چالش‌برانگیز به وجود می‌آید: پس از ورود به مرحله نوجوانی و جوانی، این کودکان با چه مشکلاتی روبه‌رو خواهند شد؟ آیا سرنوشت آن‌ها به الگوهای رفتاری والدین معتادشان گره خورده است؟

سعید، تنها نماینده‌ای از این واقعیت تلخ در گوشه و کنار شهر است. او هر روز در خیابان‌ها کار می‌کند و شب‌ها در هراس از تهدیدها و ناآرامی‌های والدین معتاد به سر می‌برد. کار در سن کم، زندگی در فضایی آلوده به اعتیاد و مشغول بودن به مسائل بزرگ‌تری از سنش، همگی عواملی هستند که زندگی این کودکان را به شدت تهدید می‌کنند.

شاید سعید در آن شب خاص به نوعی نجات یافته و از مرگ قریب‌الوقوع گریخته است، اما آیا تضمینی وجود دارد که در شب‌های دیگر نیز این خطرات به سراغش نیایند؟ داستان او و بسیاری از «سعید»‌های دیگر، روایت نمی‌شود تا به خودی خود به گوش‌ها برسد، بلکه به مثابه زنگ‌خطری برای جامعه است که باید به آن پاسخ دهد.

ترس و حس ناامنی که متعاقب زندگی در چنین خانواده‌هایی روی دوش این کودکان سنگینی می‌کند، آیا می‌تواند در آینده‌ای نزدیک به الگویی منفی تبدیل گردد؟ آیا آن‌ها نیز از الگوهای رفتاری والدین خود پیروی خواهند کرد و به چرخه اعتیاد و ناامنی وارد خواهند شد؟

چنین پرسش‌هایی نشان‌دهنده‌ی عمق و پیچیدگی مسئله است. کودکان زندگی در شرایط نامساعد، ترسی از آینده خود دارند که در آن رهیافتی جز کمال و موفقیت نمی‌یابند. اما این بار سنگین ترس، حس ناچاری و عدم امنیت، توانی فوق‌العاده را از آنان می‌گیرد. آیا جامعه می‌تواند از خواب غفلت بیدار شود و در کنار این کودکان بایستد تا راه‌حل‌هایی برای بهبود وضعیت آن‌ها پیدا کند؟ آیا امکان دارد که روزی «سعید» و هم‌نسلان او با اعتماد به نفس و امید به آینده بتوانند بر مشکلات و چالش‌های زندگی غلبه کنند؟

این داستان‌های نامعقول، داستان فراموش‌شدگان است؛ کودکانی که در سایه اعتیاد والدین خود بزرگ می‌شوند و هر روز باید تلاش کنند تا نه تنها از مشکلات روزمره خود عبور کنند، بلکه آینده‌ای روشن برای خود رقم بزنند. این واقعیت تلخ، نیازمند توجه و اقدام فوری است.

آقامحمدی: داشتن معیارهای مشترک شفاف مورد قبول تنها راه پذیرش رشد تولیدکنندگان توسط مردم است

 

 

داشتن معیارهای مشترک شفاف مورد قبول مردم، تنها راه پذیرش رشد تولیدکنندگان توسط مردم است، امید که ستاره دار شدن این مهم را نهادینه کند.

رئیس کارگروه اقتصادی دفتر مقام معظم رهبری عنوان کرد: ما ناچار به داشتن یک جامعه شبکه‌ای هستیم. ایجاد شبکه کسب و کار باید اتفاق بیفتد. ما در یک فرصت اقتصاد دیجیتال قرار داریم. در اقتصاد دیجیتال هیچکدام از محدودیت های مرسوم وجود ندارد.

به گزارش سلام امروز، دکتر علی آقامحمدی، در نشست مدیران و فعالان اقتصادی شرق ایران، اولین نشست از هفتمین اجلاس ملی فرهنگ میزبانی ایران اسلامی، که در پایون شمس در برج مروارید گوهرشاد برگزار شد، گفت: یکی از ضعف های اقتصاد ایران این هست که مبانی اساسی فکری در ز ندگی سال جاری نیست. ما هیچ قدرتی را جز قدرت پروردگار به رسمیت نمی‌شناسیم. نماینده خداوند در زمین انسان است. پس اگر چنین است کاری که می‌کنیم به نتیجه می‌رسد. ما اعتقاد داریم، پیامبر اسلام از جانب اوست و پیام او را برای ما آورده است. پیام این است، کسی که در مسیری قدم بردارد، در آن مسیر با رعایت قواعدش مطمئنا نتیجه خواهد گرفت.

وی افزود: خانه بر روی این استوار است که هیچ قدرتی و حرکتی جز از جانب او اتفاق نمی‌افتد، پس اطمینان پیدا می‌کند که در جای محکم است. اگر این رکن را توجه کنیم بسیاری از کسب و کارهای ما بلند مدت می‌شود. کسب و کار می‌تواند فراز و فرود داشته باشد، اما نتیجه نهایی که موفقیت خواهد بود، مهم است. اولین قدم برای ستاره‌دار شدن، رعایت اصول اساسی در دستور کار است. اگر اینها را برداریم یا سست است و یا با یک حرکت نابود می‌شود. اگر از کاسبی دروغ شنیده شود، تمام بنیان کسب و کار او نابود می‌گردد.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام اظهار داشت: کسانی را دور هم جمع کنیم که بتوانیم عهد اخوت باهم بنویسیم. ساختن این هسته مهمترین امر تجارت است. ما در یک دنیای غیر رسمی حرکت می‌کنیم. نمی‌دانیم کدام کالا در افت و کدام کالا در اوج می‌رود. هیچ کسب و کاری تنها موفق نیست. آنچه درست می‌کند، سبدها هستند. اگر می‌خواهیم موفق باشیم باید سبد کسب و کار داشته باشیم.

آقا محمدی متذکر شد: ما ناچار به داشتن یک جامعه شبکه‌ای هستیم. اگر به سمت آن نرویم حذف خواهیم شد. ایجاد شبکه مهمترین کاری است که باید اتفاق بیفتد. برخی می‌خواهند، جمعی یک رشته‌ای حرکت نمایند که حتما در طوفان حوادث گم خواهند شد. دعواهای قدرت در آینده به گونه‌ای رخ خواهد داد که قابل پیش‌بینی نیست. رهبران آمریکا و اسرائیل تصادفی نیستند، عصر آینده و شروع برای آن دوران است. ابن تغییر باید دیده شود که اگر توجه نکنیم، نابود می‌شویم.

رییس کارگروه اقتصادی دفتر مقام معظم رهبری تصریح کرد: از این به بعد ما فقط به مهندس، ریاضی دان و به متخصصین علوم احتیاج نداریم. بیش از همه، ما به حقوقدان و روانشناس احتیاج خواهیم داشت. بیشتر حمایت از علوم انسانی و رشته های برجسته ای خواهد بود. که باید متناسب با تغییرات رفتارمان را بدانیم. ما در حال حاضر آمادگی این رفتار را نداریم. پس ما نمی‌توانیم به مدل پنج ستاره قدیمی حرکت کنیم. اکنون در دنیا مفهوم ستاره عوض شده است. اگر معیار را عوض نکنیم، به نتیجه نخواهیم رسید.

وی با بیان اینکه؛ نسل جدید، تمام معیارهایش با گذشته فرق می‌کند، گفت: ساختن را باید کسانی شروع کنند که بهتر می‌فهمند، ریسک را می‌شناسند و ریسک‌ها را جدی می‌گیرند. ما باید به اندازه کافی سرمایه گذاری برای آینده را علمی و اصولی انجام بدهیم. ما ۲۵ سال فرصت دادیم که می‌توانیم روش فکر کنیم و بر مبنای ۲۵ سال طرح جدید بریزیم و شروع نمائیم. ۲۲ سال در پنجره جمعیت می‌توانیم حرکت کنیم. در سال ۱۴۳۰ تبدیل به جمعیت پیر می‌شویم، ۲۰ سال فرصت داریم که نیروی انسانی تربیت کنیم. همه ما بحران نیروی انسانی را حس خواهیم کرد.

آقا محمدی با تاکید بر اینکه باید به چرخش قاره‌ها توجه داشت و ظرفیت سرمایه در قاره آفریقا خواهد بود، بیان کرد: ۲۵ سال آینده نفت و گاز بکار نمی‌آید، تنها مزیتی است که می‌توان به فرصت تبدیل کرد. یک فرصت تاریخی ۲۵ ساله جلوی چشم ما وجود دارد. می‌توانیم بخوبی از آن استفاده کنیم که نیازمند یک برنامه‌ریزی دقیق است. در آن حال نرخ رشد ۸ درصد که هیچ بالاتر را هم می‌توان متصور شد.

وی ادامه داد: ما در یک فرصت اقتصاد دیجیتال قرار داریم. در اقتصاد دیجیتال هیچ کدام از محدودیت هایی که الان هست، وجود ندارد. در این اقتصاد جهانی شدن و درخشش محدودیت نخواهد داشت. بنابراین ظرفیتی است که ما بتونیم یک گام بزرگ برداریم. همچنین نیروی انسانی به سبک سابق بعنوان گیرنده مزد، باید فراموش شود.